حكيم ابوالقاسم فردوسى
124
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
پايدارى در برابر او نيست مگر اين كه خسرو با پهلوانانش به يارى سپاه بيآيد . ليك اگر پيران در جنگ پيش دستى كند و از شاه خودش سپاهى را به يارى نخواهد ، ديگر در آن هنگام به خسرو آگهى خواهد رسيد كه اين بنده با او چه كرد . نيز خواهان آنم كه شاه پيروزگر از كار رستم ديوبند و لهراسپ و اشكش هوشمند به اين كهتر آگهى رساند . آنگاه چون نامه را مُهر و بند كردند ، گودرز بفرمود تا نشستنگاهى خسروانى بر اسپى تيزتگ بساختند و اسپان تگاور فراوان ديگرى هم بيآوردند . سپس گودرز بفرمود تا هجير « 1 » - آن جوان هوشيار چون شير - به نزد او رفت . گودرز همهء آن سخنان را به آن پسر جوان و هوشيار ياد كرد و گفت : اى پسر هوشياردل ، دلت را بر اين كار ، تيز گردان . اگر مىبايست در نزد من دستگاهى مىجستى ، اكنون همان گاه است . پس چون اين نامه را نهانى از من بستدى ، بسان باد دمان برو و شب و روز مياساى و سر نيز مخاران و اين نامهء مرا به پيش شهريار ببر . آنگاه گودرز ، او را براى پدرود كردن در بر گرفت و سپس هجير از پيش آن پدر فرّخش بيرون آمد . پس هجير دو تن از خويشان خود را از ميان سپاهيان فرا خواند و ايشان را بر اسپانى تگاور برنشاند . آنگاه از سراپردهء پدر بيرون آمد و روان گشت . در هر ايستگاهى كه مىرسيد ، بر اسپى ديگر مىنشست . بدين سان شب و روز بر اسپ بودند و خورد و خواب و آرامشان بر همان پشت اسپ بود . اين چنين آن راه را در يك هفته بيآمدند و به نزديك شاه رسيدند . چون آن سواران در راه ايران پديدار گشتند ، كسى به پيش آن خسرو نامدار آمد و او را آگاه ساخت . شاه نيز شمّاخ را به همراه دليران بسيارى به پيشواز ايشان فرستاد . چون شمّاخ ، هجير را بديد ، به دو گفت : اى پهلوان زادهء شيرگير ، چه شده است كه اين چنين ناگهانى به درگاه شاه گيتى رسيدهاى ؟ آنگاه بفرمود تا پرده را برداشتند و او را به درگاه شاه آوردند . چون هجير ، خسرو را بديد ، روى خود را بر خاك ماليد . شاه نيز از او بسيار بپرسيد و او را در كنار خويش
--> ( 1 ) - يوستى اين نام را به صورت Hujr آورده است . 131 . Justi , Iranisches Namenbuch , P